سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

روزهای مادرانه من

دومین ویزیت و کمی نگرانی مادرانه ...

  سلام عزیزکم خوبی ؟ خوشی ؟ چه میکنی با یه مامان کم غذا ؟؟!!   دیشب ساعت 9 نوبت دومین ویزیتم بود ... سرت رو درد نیارم مامانی ، هم فشارم پایین بود هم 3 کیلو وزن کم کردم          برای خانوم دکتر از حال و روز معده ام گفتم و اینکه همیشه گرسنه ام اما اصلا اشتهایی به غذا ندارم ولی با این حال به خاطر فرشته کوچولوم هم که شده به زور میخورم اما خب تا یه زره میخورم معده ام سنگین میشه و حالت تهوع و ...   خانوم دکتر لبخند زد و گفت چون تو خودت هم گنجیشک معده بودی بیشتر اذیت میشی   بعد هم با یه بغل سرم و آمپول تفویتی و مکمل غذایی و البته یه قرص (پنتوپرازول) برای معده ام ا...
7 بهمن 1392

سونوی صدای قلب و قشنگ ترین صدای دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...

  قشنگ ترین صدای دنیا ، صدای قلب شماست فرشته من ...   الهی دورت بگردم که سر قولت موندی عزیزکم ...    خدایا ! خدای خوبم ! امشب ، یه جایی رو زمین تو ، تو یه گوشه دنج ، بهترین حس دنیا رو تجربه کردم ... حس خوب مادر شدن ...           مامانی امشب رفتم برای اولین سونوی بارداری ... سرتاپا استرس داشتم ... حتما خودت حسش کردی عزیزکم ... نوبتمون شد ، بابا رو صدا کردم و باهم رفتیم پیش آقای دکتر ... باز کردن دکمه های مانتوم برام شده بود سخت ترین کار دنیا ... با کمک بابا جونی شما ، رفتم رو تخت دراز کشیدم و تازه یادم اومد زیر  اون همه دکمه مدل به مدل ، مانتوی من ز...
2 بهمن 1392

اولین ویزیت ...

  سلام لبخند زیبای خـــــــــــــــــــــــــــــــدا ...  عزیزکم نمیدونی چقدر برای لحظه در آغوش کشیدنت چشم انتظارم انشاالله که همه نی نی هایی که تو دل ماماناشون هستن صحیح و سالم بیان بغل مامان و باباشون ، شما هم همینطور   القصه دیروز برای اولین ویزیت بارداری رفتم پیش دکترم ، خانم دکتر مریم عبدخدا ...     مامانی ، شما الان تو هفته پنجم هستی فسقلی من خانوم دکتر وزن و فشارم رو اندازه گرفت و برام تشکیل پرونده داد البته من از شهریور ماه برای مراقبتهای پیش از بارداری تحت نظر همین دکتر بودم و وقتی فهمید شما اومدی تو دلم خوشحال شد و بهم تبریک گفت   خانوم دکتر برای ماما...
8 دی 1392